Tuesday, May 20, 2003

وبلاگ جدیدم در پرشین بلاگ


بر آستان جانان گر سـر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد


Monday, May 19, 2003

Sunday, May 18, 2003

هـــــوای آمدنت دیشبم بسر میــــــــــــــزد
نیــــــــــامدی که ببینی دلم چه پر میــــــزد
به خواب ر�تــــــــم و نیلو�ری بر آب شک�ت
خیال روی تو نقشی به چشـــــــــم تر میزد
شـــراب لعل تو میـدیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جـــــــــــــگر میزد
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر میـــــــــزد
دریچه ای به تماشـــــــــــــای باغ وا میشد
دلم چو مرغ گر�تار بال و پر میــــــــــــــــــزد
تمام شب به خیال تو ر�ت و میـــــــــــدیدم
که پشت پرده اشکم سپــــــــیده سر میزد


ه . ا .سایه

Saturday, May 17, 2003

ما عمر بر ســر باران نهاده ایم
ای ابر نوبهار شتابی کن و ببار


Wednesday, May 14, 2003

چه خلا� سر زد از ما که در سرای بستی


Saturday, May 10, 2003

چقدر استاد شجریان این آواز رو زیبا اجرا کرده ... البته نه در این کاست آخریش ...
بلکه در یک مح�ل خصوصی با استاد لط�ی ....
عجب تاری می زنه لط�ی ....
و عجب اوجی می گیره شجریان .... آخ اگه بدونین ....
�کر کنم باز هم اون شب کسی سر به سر شجریان گذاشته بود که اونقدر تو اوج خوند .... که لط�ی پرده پایین دسته کم آورد و مجبور بود که بم جوابش رو بده ......
بابا چقدر بگم که سر به سر شجریان نذارین .... کم نمیاره ..... خوشم میاد .......
خواهش میکنم که سر به سرش نذارین که صداش ا�ت کرده ........
هنوز هم صداش بهترینه و آوازش نوازشگر دلهای سوخته ......
اینجا دل سوخته می طلبند ......

یا حق


دلا بســـــــوز که سوز تو کارها بکنـــــــــــــد
نیاز نیمشـــــــبی د�ع صد بلا بکنـــــــــــــــد
تو با خــــــدای خود انداز کار و دل خـوش دار
که رحــــــــم اگر نکند مدعی خدا بکنــــــــد
عتاب یار پریچهـــــــــــــــــره عاشقانه بکـش
که یک کرشـــــمه تلا�ی صد ج�ا بکنــــــــد
طبیب عشق مسیحا دمست و مش�ق لیک
چو درد در تو نبینــــــــد کرا دوا بکنــــــــــــــد
ز ملک تا ملکــــــــوتش حجـــــــــــاب بردارند
هرآنکه خدمت جام جهـــــــــــــــان نما بکند
ز بخت خ�ته ملولم بود که بیــــــــــــــــداری
بوقت �اتحــــــــــــــــــــــه صبح یک دعا بکند
بسوخت حا�ظ و بویی به زل� یار نبــــــــــرد
مگر دلالت این دولتش صـــــــــــــــــــبا بکند

Thursday, May 08, 2003

دیشب خواب دیدم که تنهایی سوار یه آسانسور شده و دارم رو به بالا میرم
ولی .... هر چه بالاتر میرم �ضای آسانسور تنگ تر میشه و یه حالت خیلی بدی داره ....
نه کلید زنگ خطر هست نه چیز دیگه ..... �قط هر چی بالاتر میره �ضا تنگ تر میشه .... �کر کنین آسانسور داره از داخل یک مخروط بالا میره ...
نمیدونم تعبیرش چیه ..... اگه کسی میدونه خواهش میکنم بهم بگه .....

این هم یک غزل از خداوندگار غزل سعدی :

دوش دور از رویت ای جان جانم از غـم تاب داشت
ابر چشــــــــمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت
نه ز ت�کر عقـــــل مسکین پایگاه صــــــــــــــبر دید
نه ز پریشانی دل شوریده چشــــــم خواب داشت
نقش نامت کرده دل محــــــــــــــراب تسبیح وجود
تا سحــــــــــر تسبیح گویان روی در محراب داشت
دیده ام می جست گ�تــــــندم نبینی روی دوست
عاقبت معـــــــــــلوم کردم کاندر او سیماب داشت
روزگارم عشق خوبان شهـــــــــــــر �ایق می نمود
باز دانستم که شهـــــــــــــد آلوده زهر ناب داشت
سعدی این ره مشکل ا�تاده ست در دریای عشق
کاول آخـــــــــــــــــر در صبوری اندکی پایاب داشت


مشکاتیان و شجریان واقعا زیبا اجرا کردند این آواز رو ... �قط حی� که شجریان دیگه با مشکاتیان برنامه نداره ...... کاش باز هم با هم کار کنند ..... واقعا حی�ه .....
از کاست دستان در مایه چهارگاه